به گزارش خبرگزاری حوزه، نفوذِ دروغهای سیاسی به باورهای عمومی، قدرت تحلیل عقلانی را کاهش داده و اعتماد را در نهاد خانواده سست میکند. شناختِ ریشههایِ این «لجاجتِ شناختی» برای صیانت از سلامتِ گفتوگو ضروری است. تحلیلی بر این پدیده که در نشریه «افق خانواده» منتشر شده، تقدیم میگردد.
من دروغ میگویم
پس هستم!
برادر شما، داماد خاله تان، آشنایی در فضای مجازی یا... فرقی نمیکند. طرف، همیشه و همهجا بهویژه در بحثهای سیاسی، به یک ردیف دروغ استناد میکند تا حرفش را به کرسی بنشاند. وقتی هم با سند و مدرک، باطل بودن حرفهایش را ثابت میکنید، بهجای شرمساری و پوزش، به شاخه دیگری میپرد و فردا دوباره همان آدمِ پیروز میشود!
همه ما در اطرافمان با چنین آدمهایی برخورد کردهایم که هیچوقت به دروغهایی که گفتهاند اعتراف نمیکنند. آیا میدانید چرا؟
وقتی یک فرد با دروغ بودن ادعای سیاسیاش روبهرو میشود، مغز او بلافاصله به دنبال دلایلی میگردد که نشان دهد «شاید در این جزئیات حق با من نباشد، اما در تصویر بزرگتر و نیت اصلیم کاملاً درست میگویم!»
ناهماهنگی شناختی
این نظریه را «لئون فستینگر» مطرح کرده و معروفترین توضیح برای این پدیده است؛ وقتی فرد متوجه میشود ادعایش دروغ است، بین باور به خودش و واقعیتی که با آن روبهرو شده، یک درد ذهنی شدید شکل میگیرد. برای رفع این درد، ذهن، بهجای پذیرش اشتباه که کار سختی است، ترجیح میدهد واقعیت را تحریف یا انکار کند و توجیههای جدیدی برای همان ادعای دروغ بتراشد.
شناخت هویتمحور
باورهای سیاسی فقط یک نظر ساده نیستند؛ بلکه بخشی از هویت فرد و نشاندهنده تعلق او به یک گروه، جناح یا ایدئولوژی خاص هستند. پذیرش یک دروغ یا تغییر رویکرد، در ضمیر ناخودآگاه فرد، به معنای خیانت به همفکران و خطر طرد شدن از گروه است. هزینه اجتماعی و روانی این اعتراف آنقدر بالاست که فرد ترجیح میدهد روی همان ادعای غلط پافشاری کند.
استدلال انگیزشی
ذهن ما اطلاعات را مثل یک رایانه بیطرف پردازش نمیکند. ما تمایل داریم شواهد را طوری تفسیر کنیم که باورهای قبلیمان را تأیید کند. وقتی یک فرد با دروغ بودن ادعای سیاسیاش روبهرو میشود، مغز او بلافاصله به دنبال دلایلی میگردد که نشان دهد «شاید در این جزئیات حق با من نباشد، اما در تصویر بزرگتر و نیت اصلیام کاملاً درست میگویم!»
شناخت هویتمحور
باورهای سیاسی فقط یک نظر ساده نیستند؛ بلکه بخشی از هویت فرد و نشاندهنده تعلق او به یک گروه، جناح یا ایدئولوژی خاص هستند. پذیرش یک دروغ یا تغییر رویکرد، در ضمیر ناخودآگاه فرد به معنای خیانت به همفکران و خطر طرد شدن از گروه است. هزینه اجتماعی و روانی این اعتراف آنقدر بالاست که فرد ترجیح میدهد روی همان ادعای غلط پافشاری کند.
اثر نتیجه معکوس
وقتی شواهد قطعی و حقایق مستدل در رد یک ادعا به فرد ارائه میشود، تنها نظرش برنمیگردد، بلکه روی باور غلط خود سرسختتر هم میشود. فرد در این حالت احساس میکند به هویت و جهانبینیاش حمله شده، در نتیجه گارد دفاعی میگیرد و بیشتر در سنگر باورهای قبلیاش فرو میرود.
مغالطه هزینه هدررفته
یک فعال یا تحلیلگر سیاسی ممکن است اعتبار، زمان و انرژی بسیاری را روی یک روایت خاص سرمایهگذاری کرده باشد. اعتراف به دروغ بودن آن روایت، به معنای پذیرش از دست رفتن تمام این سرمایههاست.
منبع : نشریه افق خانواده










نظر شما